وقتی «منچ» تبدیل به فلسفه زندگی میشود | نگاهی به شعر و نگاه متفاوت دکتر حجت بقایی
تاریخ: ۲۴ تیر ۱۴۰۴
محل: دفتر مشاوره تحقیق و توسعه – رشت
سرویس فرهنگ و هنر// در روزگاری که سرعت و رقابت بسیاری را از تأمل بازداشته، دکتر حجت بقایی، شاعر و مشاور تحقیق و توسعه، با شعری ساده اما عمیق به سراغ مفهومی رفته که از دوران کودکی با ما بوده: بازی منچ. اما در شعر او، منچ فقط یک بازی نیست؛ روایت استعاری زندگیست.
شعر «منچ یا بازی زندگی»؛ از تخته بازی تا متن زیست انسانی:
در این شعر که اخیراً در جمعی فرهنگی خوانده شد، دکتر حجت بقایی، با زبانی روان و صمیمی، مسیر زندگی را همچون مسیر مهرههای رنگی روی صفحه منچ به تصویر میکشد؛ پر از پیشروی، بازگشت، سکوت، شلوغی، انتظار برای «شش»، و گاهی «خوردن و حذف شدن» توسط دیگران.
در بخشی از شعر آمده است:
«یاد بگیر که بازی ادامه دارد / چون مسیر، خودش قصه است»
و در سطری دیگر با تأکید میگوید:
«زندگی، لذت مسیر است / نه فقط رسیدن، نه فقط بردن.»
این پیام کلیدی شعر، مورد توجه منتقدان حوزه ادبیات انگیزشی نیز قرار گرفته است. برخی آن را ترکیبی هوشمندانه از شعر و توسعه فردی دانستهاند.
دیدار با مشاوری در لباس شاعر:
در ادامه مراسم، خبرنگار ما با دکتر حجت بقایی گفتوگویی صمیمی داشت. او گفت:
«منچ فقط یک بازی نیست؛ نمونهای کوچک از دنیای واقعی ماست. گاهی پیروزی پشت سر هم است، گاهی باید منتظر ماند. اما در هر صورت، باید در بازی ماند. باید ادامه داد.»
به گفته دکتر بقایی، آنچه در زندگی اهمیت دارد، صرفاً «بردن» نیست، بلکه «رشد در مسیر» است. او معتقد است:
«ما اگر فقط دنبال نتیجه باشیم، لذت آگاهی، تجربه، خطا و یادگیری را از دست میدهیم. من بارها زمین خوردهام، اما هر بار چیزی یاد گرفتهام که در هیچ کتابی نبود.»
او خطاب به جوانان گفت:
«منتظر شش بمانید، اما از حرکت نایستید. گاهی شش نمیآید، اما شما هنوز در بازی هستید. تا زمانی که بازی میکنید، هنوز فرصت دارید.»
در مجموع، شعر «منچ یا بازی زندگی» با سادگیِ بیان و عمق درونمایهاش، توانسته است پلی میان ادبیات، خودشناسی و توسعه فردی ایجاد کند.
شاید همین نگاه است که دکتر بقایی را از سایر شاعران و مشاوران متمایز کرده؛ او شعر میگوید تا تغییر بسازد، و تغییر را نه با شعار، بلکه با «حرکت مهرهها» رقم میزند.
در صورت نیاز نسخهای از شعر و فایل کامل گفتوگو را در اختیار علاقهمندان قرار خواهیم داد.
تهیه و تنظیم:خبرنگار سرویس فرهنگ و هنر- نشریه الکترونیکی یک کتاب
تماس با روابط عمومی مجموعه تحقیق و توسعه دکتر حجت بقایی:
hojjatbaqaee-ir.blogfa.com
از دل تاریکی تا روشنی روایت: نگاهی به «غزل کودک بینام خیابان» و مسیر مستندسازی حجت بقایی
نقدی بر شعر:
روایتِ رنج، روایتِ واقعیت؛ مستندسازی با جان و دل
سرویس فرهنگ و ادب//دکتر حجت بقایی، مستندساز و فیلمنامهنویسی که نامش با دغدغههای اجتماعی گره خورده، سالهاست که به جای تماشای واقعیت از پشت لنز، خود را در دل ماجرا انداخته است.
او نه تنها در مستند «کودکان خیابانی» بلکه پیشتر در «کودکان خیابان انقلاب» نیز با جسارت به سراغ یکی از دردناکترین و کمگفتهشدهترین موضوعات جامعه رفته: کودکانی که نه هویت دارند، نه سقف، نه رؤیا.
نکتهای که آثار دکتر بقایی را متمایز میکند، صرفاً نگاه دوربین نیست، بلکه نگاه انسانی است. او در مقام یک مستندساز، بهجای حضور چند روزه یا مصاحبههای سطحی، چند سال از زندگیاش را وقف زیستن در کنار این کودکان کرده. این رویکرد، صرفاً مستندسازی نیست؛ تجربه هم زیستی است، پژوهشی از نوع مشارکتی، که حاصلش نه فقط تصویر، بلکه حس است.
در جدیدترین اثر او، «غزلِ کودکِ بینامِ خیابان»، بقایی به جای قاب تصویر، اینبار از زبان شعر به سراغ همان روایت تلخ میرود.
شعری که در آن، کودک بینام، بیصدا فریاد میزند. فریادی از جنس پاهای زخمی، خوابهای بیپناه در کنار سطلهای زباله، و حسرت مادر و نانی از دست بابا.
این شعر نه تنها مکمل آثار تصویری اوست، بلکه نشاندهندهی تداوم همان دغدغهمندی در قالبی دیگر است. غزلی که فرم کهنه و کلاسیک را در اختیار محتوایی کاملاً معاصر قرار داده و همین تضاد، تلخی آن را دوچندان کرده.
بقایی با آثارش نشان میدهد مستندسازی تنها ثبت واقعیت نیست؛ اگر انسانی نباشد، بیاثر است.
او، چه پشت دوربین، چه در قالب شعر، تریبون کودکانی است که سالهاست کسی صدایشان را نشنیده.
شعر : غزلِ کودکِ بینامِ خیابان
(دکتر حجت بقایی)
کسی به فکر منِ بیپناه، هرگز نیست
نه در نگاه رهـا، نه در خبر، نه در فریاد
به جای دفتر و بازی، خیابـــان است و غبار
ز کفشهای کهنه ام از درد پا کنم فریاد
شب و چراغ ندارد دلِ منِ بیرویا
خواب میروم به کنـارِ سطلهای ارشاد
نگاه میکنندم، ولی نمیبینندم
شبیه سایه به خاطره، گذر کنم از یاد
صدای خندهی کودک، نه از لبم جاریست
فقط سکوت من و بوقهای بیفریاد
کجاست مادرم؟ آن خانهی پر از لبخند؟
برام افسانه شده است،بابا نان داد!
به جای «بازی و بادام»، «سنگ» سهم من است
و هیچ کس به من نداد، یاد، سواد
دوباره شعر نوشتم، ولی چه سود از آن؟
کسی صدای مرا هم نخواست… نه، حتی باد...
منتشر شده در سرویس شعر و ادب | نشریه الکترونیکی «یک کتاب»
خواهر خواندگی رشت و ترکمنباشی، پیشنهادی برای گسترش ارتباطات علمی، پژوهشی استان گیلان و ترکمنستان
گروه خبری،پژوهشی اقتصاددان شمال)
در گفتگویی صمیمی با دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه ، به بررسی اهمیت و چشماندازهای خواهرخواندگی میان شهر رشت در گیلان و شهر ترکمنباشی در ترکمنستان پرداختیم. این ارتباط جدید، نمونهای بارز از دیپلماسی شهری است که میتواند مسیر تازهای برای توسعه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در منطقه خزر باز کند.
دکتر بقایی با تاکید بر ظرفیتهای بینظیر استان گیلان در حوزههای مختلف گفت: «رشت به عنوان مرکز استان، نه تنها به دلیل پیشینه تاریخی و فرهنگی غنی، بلکه به واسطه زیرساختهای علمی و پژوهشی قوی، توانمندی قابل توجهی در برقراری همکاریهای فرامرزی دارد. دانشگاه گیلان و مراکز تحقیقاتی فعال، میتوانند نقش محوری در ایجاد تعاملات علمی و تبادل دانش بین دو شهر ایفا کنند.»
وی ادامه داد: «از سوی دیگر، ترکمنباشی با موقعیت استراتژیک خود در کرانه دریای خزر و به عنوان یک بندر مهم، ظرفیتهای اقتصادی گستردهای دارد که میتواند مکمل توانمندیهای اقتصادی رشت باشد. تعاملات تجاری و گردشگری بین این دو شهر میتواند زمینهساز رونق اقتصادی و توسعه پایدار در هر دو سوی مرز شود.»
یکی از نکات کلیدی که بقایی به آن اشاره کرد، اهمیت اشتراکات فرهنگی میان مردمان شمال ایران و ترکمنستان است: «این پیوند تاریخی و فرهنگی، فرصتی بینظیر برای تبادل هنرمندان، برگزاری جشنوارههای مشترک و حفظ میراث فرهنگی ناملموس ایجاد میکند. چنین همکاریهایی میتواند در تقویت هویتهای محلی و تقویت پیوندهای مردمی بسیار موثر باشد.»
از نظر دکتر بقایی، حوزه آموزش و پژوهش نیز نقشی حیاتی در این خواهرخواندگی ایفا میکند: «همکاری میان دانشگاهها و مراکز آموزش عالی دو شهر، علاوه بر تبادل دانشجویان و اساتید، میتواند به اجرای پروژههای تحقیقاتی مشترک به ویژه در زمینه مسائل زیستمحیطی و حفاظت از خزر منجر شود. این مسئله اهمیت فراوانی دارد زیرا محیطزیست خزر دغدغه مشترک همه کشورهای منطقه است.»
دکتر بقایی همچنین به ابعاد نوین این ارتباط اشاره کرد: «فراتر از همکاریهای اقتصادی و فرهنگی، خواهرخواندگی رشت و ترکمنباشی میتواند به عنوان الگویی برای سایر شهرهای منطقه خزر عمل کند. این نوع تعاملات میتواند به شکلگیری شبکهای گسترده از همکاریهای منطقهای بینجامد که در نهایت به ثبات، امنیت و رفاه جمعی در منطقه کمک میکند.»
وی در پایان خاطرنشان کرد: «امیدواریم این خواهرخواندگی به معنای واقعی کلمه، پلی مستحکم میان دو ملت باشد و به توسعه پایدار، تقویت دیپلماسی محلی و افزایش سطح زندگی مردم منجر شود. سرمایهگذاری در این همکاریها، علاوه بر ایجاد فرصتهای اقتصادی، میتواند زمینهساز ارتقای فرهنگ و افزایش شناخت متقابل میان دو جامعه شود.»
بدون شک، این پیوند تازه، گامی مهم در راستای همگرایی منطقهای و بهرهبرداری هوشمندانه از ظرفیتهای مشترک فرهنگی و اقتصادی است که میتواند مدل موفقی برای سایر شهرها و کشورهای حوزه دریای خزر باشد.
+گروه خبری،پژوهشی اقتصاددان شمال
#توسعه
#گیلان
#ترکمنستان
#رشت
#ترکمنباشی
×روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه
گزارش ویژه// گفتوگو با دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، فیلمنامهنویس و مستندساز، همواره پنجرهای روشن به دنیای پیچیده هنر، فرهنگ و تاریخ معاصر ایران باز میکند؛ دنیایی که در آن تلاش برای روایت و بازنمایی حقیقت، گاهی به بهایی سنگین تمام میشود. سالها پیش، پروژهای مستندسازی به نام «شمال شهر، جنوب شهر» آغاز شد؛ پروژهای که در ابتدا صرفاً تلاشی ساده برای نشان دادن تفاوتها و تضادهای اجتماعی به نظر میرسید، اما به مرور تبدیل به یک تجربه پرچالش و سرشار از درسهای تلخ و شیرین شد.
تعداد تصاویر که افزایش یافت، تدوین مستندی جامعتر و عمیقتر با عنوان «نسل بیدفاع» آغاز شد. دکتر بقایی به یاد میآورد که آنها برای کامل شدن این مستند، تصاویر اختصاصی بسیاری ضبط کردند، تا بتوانند روایت دقیقی از واقعیتها ارائه دهند. اما درست در میانهی راه، اتفاقی ناگوار رخ داد؛ مستند در شهر پخش شد؛ بدون هماهنگی و آمادهسازی لازم، که در آن دوران، اتفاقی متأسفانه رایج بود. با پخش غیرمجاز و انتشار گستردهی این اثر، نه تنها کنترل روایت از دستشان خارج شد، بلکه در نهایت به دکتر بقایی دستور داده شد که تمام تصاویر را معدوم کند.
او آن لحظه را یکی از سختترین و دردناکترین تجارب زندگی حرفهای خود میداند؛ عملی که به معنای نابودی بخشی از خاطرات، تلاشها و سرمایه فکری و عاطفی سالها کار بود. پس از آن، دیگر پروژه به پایان رسید، اما مستند همچنان در لابهلای محافل و نقاط مختلف شهر دست به دست میگشت، بدون اینکه عوامل آن بتوانند از آن دفاع کنند. این وضعیت دقیقاً بازتاب عنوان مستند بود؛ «نسل بیدفاع».
چهار سال تلاش مستمر، تحقیق و ضبط تصاویر به نتیجه رسید، مستندی که نه فقط بازتاب واقعیتها بود، بلکه تبدیل به الگویی شد که بعدها دهها نفر از آن تقلید کردند، یا از آن الهام گرفتند تا در هنر و مستندسازی پیشرفت کنند. اما دکتر بقایی هرگز نتوانست، یا شاید نخواست، از «نسل بیدفاع» دفاع کند. خودش را بیدفاع میداند، حتی وقتی از مستند حرف میزند، چون نسل بیدفاع فقط روایت یک پروژه نیست؛ داستانی از وضعیت فرهنگی و اجتماعی نسل اوست.
وقتی از تاریخ صحبت میکند، به پیچیدگیها و چندپاره بودن آن اشاره میکند؛ سی درصد آریایی، سی درصد عرب، سی درصد ترک و ده درصد باقی قبایل مختلف که در تاریخ ایران حکمرانی کردند. در این تنوع و تعدد، دفاع از تاریخ به معنای ایجاد موضعگیریهایی است که لاجرم بسیاری را ناراضی خواهد کرد. بنابراین، او خود را و نسل خود را بیدفاع میبیند، حتی در مقابل تاریخ خود.
بحث که به ادبیات میرسد، پیچیدگیها و تناقضهای بیشتری خود را نشان میدهند. شعر، قصه و نثر فارسی در مدرسه و دانشگاه به شکلی آموزش داده میشود که در دنیای واقعی و خیابانها چندان کاربرد ندارد. کسی شعر را نمیخواهد، مگر آنکه از عمق وجود حس و نیاز به آن داشته باشد. در کنفرانسها شعر میخوانی، اما اغلب مخاطبان خوابند یا بیتفاوت. در میان مردم، شاید لبخند بزنند، اما پشت سر تو را دیوانه میخوانند. این واقعیتی تلخ است که دکتر بقایی بارها تجربه کرده است.
وقتی میپرسیم نسل بیدفاع کیست، پاسخ دکتر حجت بسیار روشن است؛ نسل او بیدفاع است، و به تعمیم، ادبیات و هنر هم در برابر این هجمهها و بیتوجهیها بیدفاع ماندهاند. هنر ملی که باید بازتاب فرهنگ و هویت باشد، امروز در برابر هجمه واردات فرهنگی و اقتصادی، به سختی میتواند جایگاهی پیدا کند. ورزش که البته وضعیت متفاوتی دارد، در عوض به شدت تحت تأثیر فرهنگ وارداتی قرار گرفته است و دفاع از آن تنها در چارچوب ورزشهای خارجی ممکن است.
رسانهها نیز، به کلی وارداتی و در دست کنترلهای خارج از فرهنگ بومی، باعث شدهاند که نسل بیدفاع و هنر بیدفاع، بیشتر در معرض آسیب و بیاعتنایی قرار گیرند. در نهایت، وقتی از او میخواهیم نسل بیدفاع را معرفی کند، پاسخش خلاصه و تلخ است: «نسل بیدفاع کیست؟ منم، من و تمام کسانی که نمیتوانند از هویت، هنر و تاریخ خود دفاع کنند.»
گفتوگو با دکتر حجت بقایی فراتر از روایت یک مستند است؛ شرحی است از شرایط پیچیده فرهنگی، تاریخی و هنری که نسلهای مختلف ایرانی با آن مواجهاند. نسلی که تلاش میکند روایتگر باشد، اما گاهی به همان اندازه که روایت میکند، در برابر موجهای مخالف و فراموشی بیدفاع است. نسلی که شاید تنها سلاحش، صدای خاموشی است که هرگز به اندازه کافی شنیده نمیشود.
+سرویس فرهنگ و هنر
#نسل_بی_دفاع
#حجت_بقایی
#کارگاه_مدیریت
#کارگاه_آموزشی
#مشاور_تحقیق_و_توسعه
#تحقیق_و_توسعه
#مصاحبه_اختصاصی
#مستند
#گزارش_خبری
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه
شعر: سایهروشن؛ دخترم، شطرنج و آفتاب
(دکتر حجت بقایی)
دخترم
با لبخندهای گاه و بیگاه
و حواسپرتیهای کودکانه
روبروی مادرش نشسته
مهرهها را
نه برای بُرد
بلکه
برای فهمیدنِ صبر جابجا میکند.
مادر
با نگاهی که گرما را خنثی میکند
و دستانی
که همیشه چیزی بیشتر از بازی میسازند
به او یاد میدهد
که حتی
سربازها هم
میتوانند به وزیر برسند
اگر درست پیش بروند.
هوا
از پنجره بالا میخزد
و تنِ اتاق را به تعریق وا میدارد.
بیرون رفتن
انگار جرأت میخواهد
یا شاید بیمعناست.
من
در پناه مبل
با فنجانی نیمخورده
که دیگر سرد شده
خودم را
در خنثیترین شکل ممکن میسازم
نه درگیر
نه بیتفاوت.
از پشت شیشه
خیابان را نگاه میکنم:
بیحرکت
مثل شعری که هنوز نوشته نشده.
برگهای درختان
از تکان سر باز میزنند
انگار خوابشان برده
یا منتظر وعدهی بادیاند
که نیامده
یا دلخور است.
شاید هم پشت کوهها
به میهمانی رفته
نور
بیرحم و بیمکث
روی گلدان میتابد
و گلها
درخشششان را
مثل زرهی نامرئی به تن کردهاند.
نگاه که می کنی
نور چشمانت را
چنان می زند
که آنها را می بندی
صدای خفیف ساعت
در اتاق پخش میشود
بی آنکه چیزی را تغییر دهد
مثل یادآوریِ نفسکشیدن.
موبایلم کناری افتاده
خاموش
و جهانِ پشتِ صفحهاش
فعلاً به حال خود رها شده.
میدانم
همین
لحظههایی که آرام و بیحادثه میگذرند
در آینده
شکل خاطره به خود خواهند گرفت
و شاید روزی
در ذهن دخترم
به
یک روزِ طلایی بدل شوند:
ظهر تابستان
با شطرنج
و مادر
و من
که فقط
نگاه میکردم
و سکوت
که پر از معنا بود.
زندگی
مثل یک پیادهی آرام
در امتداد صفحهی سفید میرود
بدون عجله
بدون فریاد
و بینیاز از بُردن.
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه