доктор Ҳоҷат Бағой

доктор Ҳоҷат Бағой

мушовир оид ба тадқиқот ва рушд
доктор Ҳоҷат Бағой

доктор Ҳоҷат Бағой

мушовир оид ба тадқиқот ва рушд

A series of educational workshops : The old woman rower

مجموعه کارگاه های آموزشی : پیرزن پاروزن

مجله اینترنتی کارگاه آموزشی // از سلسله آموزشهای گرگ کاسپین برگزار می شود :
مجموعه کارگاه های آموزشی : پیرزن پاروزن
طراحی و اجرا : حجت بقایی
اجرا فقط برای اعضای ستاد مردمی مشاورین تحقیق و توسعه ایران اسلامی

A series of educational workshops : The old woman rower
Design and Implementation : Hojjat Baqaee

سازمانهای دولتی در خطر: دکتر حجت بقایی از سومدیریت و پیامدهای آن می‌گوید

سازمانهای دولتی در خطر: دکتر حجت بقایی از سومدیریت و پیامدهای آن می‌گوید


اخبار مدیریت// در گفتگویی با دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه و تحلیلگر مدیریت، به بررسی چالشهای مدیریتی در سازمانهای دولتی پرداخته شد. دکتر بقایی با اشاره به مشکلات موجود در این سازمانها، به تحلیل ریشه‌های آنها و ارائه راهکارهایی برای بهبود وضعیت پرداختند.

ایشان با بیان اینکه "مدیریتی که آرام‌آرام موجب مرگ مجموعه می‌شود"، به توصیف روشهایی پرداختند که به تدریج سلامت سازمان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

این روشها شامل مدیریت به سبک برده‌داری، استثمار، بهره‌کشی، سواستفاده، زورگویی، استفاده از رانت، نادیده‌گرفتن حقوق افراد و رشد از طریق له کردن افراد می‌شود.

دکتر بقایی با اشاره به اینکه "در مجموعه‌های دولتی این روشها در حال انجام است"، به تحلیل علل و پیامدهای این شیوه‌های مدیریتی پرداختند. ایشان بر لزوم تغییر نگرش و رویکرد مدیران به منابع انسانی تأکید کردند و راهکارهایی برای ارتقاء کیفیت مدیریت در سازمانهای دولتی ارائه دادند.

در پایان، دکتر بقایی با اشاره به اهمیت آموزش و توسعه مهارتهای مدیریتی، بر لزوم برگزاری کارگاههای آموزشی و استفاده از تجربیات موفق در دیگر سازمانها تأکید کردند.

ایشان همچنین بر نقش رسانه‌ها و خبرنگاران در اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی به جامعه در مورد مشکلات مدیریتی تأکید نمودند.

به گزارش خبرنگار ما، این گفتگو نشاندهنده اهمیت توجه به شیوه‌های مدیریتی در سازمانهای دولتی و لزوم اصلاح آنها به منظور بهبود عملکرد و بهره‌وری است.


×اخبار مدیریت

ترانه : نه آهو... تو بودی No, the deer... you were

نه آهو... تو بودی


(لحظهٔ نخستین دیدار ارطغرل و حلیمه)


در دلِ جنگل

با تیری کشیده

نَفَس در سینه

چشمم بر آهو

و گمانم این بود:

شکار

پایان قصه‌ست...

اما آهو رمید

و من...

به چشمی افتادم که

تمام دشت را در خود داشت

نه

 آهو را نکشتم

دلم را کُشتی

تو آمدی

 با لباسی از تبعید

با غروری نجیب

و نگاهی که

شمشیر را از یادم بُرد

از آن روز

دلم 

دیگر دنبال شکار نبود

تیرم 

دیگر جز برای دفاع نرفت

و من دانستم:

تمام مسیرها

نه به آهوان

بلکه به تو ختم می‌شود

ای دختر پادشاه بی‌سرزمین

تو برایم قلمرویی شدی

که بر آن

نه با شمشیر

بلکه 

با عشق فرمان می‌رانم.

------------------


No, the deer... you were

(The moment of Ertugrul and Halime's first meeting)

In the heart of the forest
With an arrow drawn
Breath in my chest
My eyes were on the deer
And I thought:
The hunt
Is the end of the story...
But the deer ran
And I...
I fell into an eye that
contained the entire plain
No
I did not kill the deer
You killed my heart
You came
In a dress of exile
With noble pride
And a look that
made me forget the sword
From that day
My heart
No longer sought hunting
My arrow
No longer went except for defense
And I knew:
All paths
Do not end in deer
But in you
O daughter of the landless king
You have become a realm for me
On which
Neither Sword
But
I command with love.

(Dr. Hojjat Baghaei)

+Diary of a Research and Development Consultant