با کمال افتخار و شادی فراوان،
اینجانب صمیمانهترین تبریکات خود را خدمت استاد بزرگوارم، جناب آقای ابراهیم زادگان و دوست گرانقدر و عزیز، جناب آقای محمد یارمپور، تقدیم میکنم.
انتخاب شایستهی شما بزرگواران به عنوان مشاور رسانهای رئیس قوه قضائیه و رئیس مرکز رسانه قوه قضائیه، نشان از لیاقت، تعهد و تلاش بیوقفه شما دارد که قطعاً منشأ اثرات مثبت فراوان در عرصه رسانه و اطلاعرسانی خواهد بود.
امیدوارم این مسئولیت خطیر، سرآغاز فصلی نوین از موفقیتها، پیشرفتها و خدمات ارزشمند برای نظام قضایی کشور عزیزمان باشد.
با آرزوی توفیقات روزافزون و سلامت و سربلندی همیشگی شما.
دکتر حجت بقایی
مشاور تحقیق و توسعه /
عضو کارگروههای صلح و سازش در شمال کشور
شعر : فرشتهای کنار من در مسیر توسعه
(دکتر حجت بقایی)
از آن زمان که دل از تهران بریدم
به سادگی در زیرباران، گیلان رسیدم
(و این شروع تازهای بود...)
همهچیز در نگاه من دگر شد
جهان زِ رنگ عادت، تیرهتر شد
(و من به روشنی رسیدم...)
فعالیت به بیرقِ اتاقها نماند
رزومه و گذشته را مدیرم پراند
(و کار را به عشق دادم...)
ولی گاهی، دلم میسوزد از درد
از اینکه، او به من ظلم و چه ها کرد
(و دیگران، فقط خندیدند...)
گفتند: «که این عادیست، فقط باور کن!»
بگفتم من: «اگر مردی عدالت را خبر کن!»
(و ریشه را نمیسوزانم...)
گهی مرا به شوخی میزنند انگ
کند بر ما، اداره جایمان تنگ
(و من فقط سکوت می کنم...)
گوش اگر ندهند، من اینجا هستم
برای حق شفاف، مشعل به دستم
(که بیصدا، صدا بسازم...)
فرشتهای رسید، آرام و بینام
دلش نه از زمین، نه از سرانجام
(و با من از درون سخن گفت...)
یاد داد مرا چگونه، حرف را بزنم پنهان
به سیل واژه گانم، به زیر آسمان
(و راز را به شعر بگویم...)
شدم مشاور، اما نه بر سود
برای رشد، برای قلبهای پردود
(که باز شود دریچههاشان...)
تحقیق و توسعه، جانم شدهاست
تفکرِ عمیق، حالم شدهاست
(و هر سوال، چراغ راه است...)
نه واعظم، نه شاعر افسانهساز
منم فقط مشاوری با یک نیاز
(که نور را به ذهن برساند...)
و باز اگر بپرسند: "این تویی؟"
میگویم:
آری،
همان که در سکوت
سازِ تغییر میزند
با فرشتهای
که فقط
او
میفهمدم...
×سراینده : دکتر حجت بقایی
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه
با یاد شهیده دکتر زهره رسولی :
زنی شهید شد، با صدای زندگی

نامت زهره بود...
مثل سیارهای داغ در مدارِ وفاداری
و روشن
در دلِ شبِ بیپایانِ ما
جنگ، آمده بود
از راه بسیار دور
نه با خشم برای تو
که با تعظیم
آمده بود تو را ببرد
اما تو
پیش از آن
به منشیات گفتی:
«به مریضهایم بگو... منتظر نمانند.»
و ما هنوز در صفِ حیرت ایستادهایم
چه کسی در میان زبانهها
به فکرِ زایمانِ زندگیست؟
چه کسی در شعله
یادِ تپشهای کوچکِ جنین را دارد؟
تو داشتی!
و این بود فرق تو
با ما که زندهایم
اما نمیسوزیم
برای هیچکس
نامت را باد خواهد بُرد
به گوشِ درختان بیمارستان
به پردهی پنجرههای اتاق عمل
به گوشِ نوزادانی که
نفس اولشان را
به تو مدیوناند
زنی در آتش
رفت
اما هنوز
صدا میپیچد در اورژانسِ تاریخ:
"بگویید؛ منتظر نمانند..."
+ اثری از : دکتر حجت بقایی
انتشار شعر تازه «کلماتم درد میکشند از این فرهنگ»؛ مرثیهای بر گمگشتگی فرهنگی و فریادی برای بیداری
تهران – ۲۰ تیر ۱۴۰۴
در ادامه جریان شعرهای اجتماعی و اعتراضیِ معاصر، سرودهی جدیدی با عنوان «کلماتم درد میکشند از این فرهنگ» سروده جدید دکتر حجت بقایی، منتشر شده است. این اثر، با رویکردی تأملبرانگیز و آگاهیبخش، به مسأله بحران فرهنگی، گسست نسلی، و انحراف ارزشهای اصیل در جامعه ایرانی میپردازد.
این شعر، بیش از آنکه در ستایش فرهنگ باشد، در سوگ آن است. شاعر، فرهنگ را نه در نمادها و ظواهر رسمی، چون جشنوارهها و کلاسهای مجلل، که در «نگاه خسته مردم» جستوجو میکند. او از جامعهای سخن میگوید که خود را در نمایشهای رسانهای، شهرتهای ساختگی و ارزشهای واژگونه گم کرده است.
کودکی که «شعری حفظ نمیکند، اما ریتم پوچی را از حفظ میرقصد» تصویری نمادین از تربیتی است که در هیاهوی مصرفگرایی و مجازهای بیریشه، ماهیت خود را باخته است.
از منظر ادبی، شعر با بیانی آزاد و رها، اما هدفمند پیش میرود. ساختار آن خطی نیست؛ بلکه لایهلایه و تأملی است. تقابلهایی مانند حافظ/هشتگ، پرسش/پذیرش کور، علم/نور کاذب، یا صداقت/تظاهر، موتور اصلی پیشبرنده شعر هستند.
زبان شعر ساده اما فخیم است.
شاعر بدون پیچیدهگویی، خواننده را به چالش میکشد و از او میخواهد پاسخگو باشد، نه فقط بیننده.
از نظر محتوایی، شعر بهدرستی جایگاه نخبگان، مسئولان فرهنگی و خانوادهها را زیر ذرهبین قرار میدهد. نقد نه صرفاً بیرونی، که درونی است: «خودمان را گم کردهایم».
شعر «کلماتم درد میکشند از این فرهنگ» را میتوان زنگ هشداری برای وجدان عمومی دانست.
هشداری درباره فروریختن بنمایههای فرهنگی، درباره نسلهایی که با «ریتم پوچی» بزرگ میشوند و درباره مردمی که با هلهله برای پوچی، چراغ اندیشه را خاموش میکنند.
و در انتها، شاعر راهی پیش مینهد: اگر بخواهیم، میتوانیم دوباره شهر و دل را از نو معنا کنیم.
-تهیه و تنظیم: دبیر تحولات فرهنگی معاصر
-ویژهنامه «از آینه تا پاسخ»
-متن کامل شعر در : نشریه الکترونیکی، ادبی شعرنو
https://shereno.com/80473/72467/690636.html
زیربنای توسعه با فرهنگ ساخته می شود، فرهنگ ایران به گمانم حالش خوب نیست
مشاور تحقیق و توسعه گفت: باید با نگاه عمیقتر و اصلاح ساختاری، فرهنگمان را به مسیر درست برگردانیم.
در ۲۸ تیر ۱۴۰۴
به گزارش جهانی پرس، ناصر جعفرزاده- من دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه، عضو اسبق خانه سینما، مستندساز و فیلمنامه نویس و این روزها تکنسین فنی رسانه هستم، و همیشه این موضوع برایم دغدغه بوده که چرا فیلمی مثل «اخراجیها» به پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران تبدیل شده است؟ چرا مردم ما بیشتر جذب چنین آثاری میشوند که با زبان ساده، گاه سطح پایین، و شوخیهای عامیانه روایت میشوند؟ چرا کنسرت خوانندهای مثل تتلو، که در خارج از کشور و ترکیه برگزار میشود، اینقدر میتواند روی نرخ دلار و اقتصاد ما تاثیرگذار باشد؟ این مسائل فقط موضوعات فرهنگی یا هنری نیستند؛ آنها نشاندهنده وضعیت پیچیده و گمراهکنندهای هستند که جامعه ما در آن گرفتار شده است.
https://jahanipress.ir/%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a8%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%d8%af%d8%8c-%d9%81%d8%b1/
#فرهنگ
#جهانی_پرس
#مشاور_تحقیق_و_توسعه
#گفتگو
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه