доктор Ҳоҷат Бағой

доктор Ҳоҷат Бағой

мушовир оид ба тадқиқот ва рушд
доктор Ҳоҷат Бағой

доктор Ҳоҷат Бағой

мушовир оид ба тадқиқот ва рушд

من و گمنامی که تنها آشنایمان خاک است

من و گمنامی که تنها آشنایمان خاک است


(دکتر حجت بقایی)


خاکِ وطن را

شاهد می‌گیرم

که من

هر صبح

دل از خواب کَندم

و به یک غریبه

سلام دادم

به نیتِ روشنی

به نیتِ دل‌هایی که بی‌صدا

در سینه خاک می‌کوبند

نه نامش را می‌دانم

نه قصه‌اش را

فقط می‌دانم

روزگاری

او هم آفتاب را دیده

و به آسمان چشم دوخته

مثل من

اما حالا

در خاکی‌ست

که نه خانه‌ی من است

نه خانه‌ی او

و همین

ما را شبیه کرده است

در غربتِ گیلان

در تنهاییِ این جهان

و من به او سلام می‌کنم

با امیدی پنهان

که فردا

وقتی من هم

میهمانِ همین خاک شدم

هوای مرا داشته باشد

آخر...

من در این جهان

کسی را ندارم

جز خدا

و شاید

دلِ یک شهیدِ بی‌نام

که حالا

سلام‌های مرا می‌شنود

خاکِ وطن شاهد باش

که تنهاییِ من

مثل برگِ افتاده‌ای

می‌لرزد

در آغوش نسیمی

که از کنار مزار او

می‌گذرد

شاید فردا

غریبه‌ای

بی‌آنکه بداند

کجای خاک خوابیده‌ام

برایم

سلامی بیاورد...


+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

شعر: بابک، فریاد کوهستان

بابک خرمدین، قهرمان مقاومت و نماد آزادی در تاریخ ایران، 


شعر: بابک، فریاد کوهستان


(دکتر حجت بقایی)


در دل کوه‌های بلند و تاریک

صدایی برخواست

نه از زنجیر

که از قلبی پر از آتش و امید

بابک

نامی که لرزه بر اندام ظلم انداخت

پسر سرزمین‌های آزاد

در برابر سپاهیان زور

تنها با شمشیر حق

و اراده‌ای فولادین ایستاد

نه فقط جنگید برای خاک

که برای روح

برای انسانی که 

به بند کشیده شده بود

برای آینده‌ای که 

در چشمش روشن بود

کوه‌ها 

شاهد فریادهای او بودند

نسیم‌ها 

پیام‌آور آزادی‌اش

و هر گامی که برداشت

تاریخ 

از ایستادگی‌اش نوشت

دشمنان قدرتمند

اما دل بابک

چون کوهی استوار

بی‌حرکت

 بی‌تزلزل

در برابر طوفان‌ها و دشنه‌ها

از خاک تا آسمان

آزادگی را نجوا می‌کرد

و نامش 

سرود هر دل خسته شد

از هر گوشه‌ی ایران

پیام‌آور مقاومت و امید


+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه


فیلمنامه: "بابک، فریاد کوهستان" را به هیچ کس ندادم، برعکس خیلی از فیلمنامه هایی که فقط می خواستم بر پرده سینما ، یا قاب تلویزیون ببینم، دوست دارم، امضای خودم پای این کار باشه.

گفتگویی متفاوت با دکتر بقایی، طراح و مجری کارگاه آموزشی «کارآفرینی متخصص اژدهاشناس»

گفتگویی متفاوت با دکتر بقایی، طراح و مجری کارگاه آموزشی «کارآفرینی متخصص اژدهاشناس»



اخبار مدیریت // دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه، با لبخندی که هم نشان از کنجکاوی و هم شور و اشتیاق داشت، شروع کرد: «مدتها دنبال راهی بودم تا مفاهیمی که برایم مهم‌اند، به زبان ساده و جذاب به جامعه هدف منتقل کنم. می‌خواستم روایتی بسازم که هم آموزنده باشد و هم روحیه‌ساز. تا اینکه ایده «متخصص اژدهاشناس» به ذهنم رسید. برایم جالب بود که چطور می‌شود یک موضوع به ظاهر افسانه‌ای را به موتور کارآفرینی و خلاقیت تبدیل کرد.»

دکتر بقایی ادامه داد: «فلسفه «متخصص اژدهاشناس» در اصل یک استعاره است؛ نمادی از کسانی که می‌توانند در دنیای پیچیده و چالش‌برانگیز امروز، خطرات و فرصت‌ها را به خوبی تشخیص دهند و از آنها بهترین بهره را ببرند. شاید به نظر عجیب بیاید، اما این داستان‌هایی که در ظاهر افسانه‌اند، گاهی می‌توانند پله‌ای برای تغییر نگرش و شکستن قالب‌های ذهنی باشند.»

او با چشمانی پر از شور تعریف کرد: «تصور کنید یک جوان جویای کار که بعد از ماه‌ها جستجو، در نهایت به یک قاچاقچی می‌پیوندد تا جنس از چین بیاورد. اما قاچاقچی به طرز مرموزی کشته می‌شود و جوان در کشور بیگانه، گم‌و‌گور می‌شود. کسی کمکش نمی‌کند. تا اینکه به کمک سفارت کشورش، راهی برای بازگشت پیدا می‌کند. اما سرنوشت مثل آن داستان‌های قدیمی، بازی خودش را می‌کند؛ یک لوح با نقش اژدها به او می‌رسد.»

بقایی لبخند زد و گفت: «جوان که نمی‌دانست معنای آن لوح چیست، به طور تصادفی در استقبال خانواده که به فرودگاه آمده بودند، یکی از حاضرین چینی‌زبان به او تعظیم می‌کند و می‌گوید: «استاد اژدهاشناس سلامت باشید.» در آن لحظه همه چیز برایش معنادار شد. فهمید که لوح، مجوزی است برای تحصیل در رشته‌ای عجیب و کمتر شناخته شده؛ اژدهاشناسی.»

او ادامه داد: «جوان با کمک ترجمه لوح، به سرعت وارد دنیای تازه‌ای شد. جالب اینکه حتی توانست نامش را به عنوان متخصص اژدهاشناسی در آن لوح ثبت کند، البته با پرداخت مبلغی. از آن روز به بعد او دیگر فقط یک جوان معمولی نبود، بلکه تبدیل به استاد و متخصص رشته‌ای عجیب شده بود که هیچ‌کس آن را جدی نمی‌گرفت.»

دکتر بقایی با هیجان گفت: «اما این پایان ماجرا نبود؛ او به تدریج کتاب خواند، کلاس گذاشت و کم‌کم موسسه آموزشی راه انداخت. سال‌ها گذشت و فارغ‌التحصیلان اژدهاشناسی در جامعه به دنبال کار بودند. در نهایت، او دانشگاه اژدهاشناسی تاسیس کرد، لباس اژدها طراحی کرد، نقاشی اژدها را گسترش داد، کشتی اژدها ساخت، پارک و حتی شهر اژدها را به وجود آورد.»

او با نگاهی عمیق افزود: «کارآفرینی اژدهاشناس فراتر از یک رشته آموزشی است؛ تبدیل به یک فرهنگ، یک سبک زندگی و منبع درآمد برای نسل آینده شد. اسباب‌بازی‌ها، انیمیشن‌ها و محصولات مختلف با محوریت اژدها خلق شدند و همه علوم به نوعی از تخصص اژدهاشناسی بهره بردند.»

دکتر بقایی در پایان گفت: «این داستان یک شوخی نیست، بلکه نمونه‌ای از قدرت تخیل و خلاقیت در توسعه کسب‌وکارهای نوآورانه است. هر کسی می‌تواند اژدهای خودش را پیدا کند و دنیای خودش را بسازد. به نظر من، اژدهاها نه تنها نابودکننده نیستند، بلکه آغازگر مسیرهای تازه‌اند.»

+گروه خبری اخبار مدیریت 

×روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه

"سرباز آناهیتا، نگهبان آب" منتشر شد

سرباز آناهیتا، نگهبان آب


(دکتر حجت بقایی)


صبح‌گاهان

 وقتی مه

 روی برگ‌ها می‌نشیند

و نسیم

 آرام زندگی را می‌خواند

زمین و آسمان

 دست در دست همند

تا قصه‌ای بی‌پایان را

 به زبان آب 

بازگو کنند

آناهیتا

فرشته‌ی آب‌های روان

نگاهی پر از مهر و فرمان 

به سربازش می‌اندازد

می‌گوید:

اگر بخواهی

بادها پشت تو خواهند بود

کوه‌ها پناه تو می‌شوند

یخ‌ها سنگر تو

باران

 رعد

رگبار

دریا و خورشید

همه همراه تو خواهند بود

اما تو باید بدانی

وظیفه‌ات سنگین است

مراقب آب باش

چرا که

 زندگی در جریان آب جاری است

سرباز منی

تو هستی که 

هر روز قطره‌ای از زمین می‌نوشی

ماییم که در هر رود

 هر چشمه

هر موج دریا جاری‌ایم

نگهبان آب باش

نگهبان زندگی باش

این عهد ماست

از من تا تو

از امروز تا همیشه

وقتی آب جاری‌ست

زندگی جاری‌ست

هر قطره‌اش قصه‌ی ماست

سرشار از امید و مهربانی

بادها

کوه‌ها 

باران و خورشید

همه پشت تو هستند

اما 

تو باید دست در دست من

به این عهد وفادار بمانی

برخیز سرباز آناهیتا

هر قدم تو

حفاظت از آب است

حفاظت از آینده

زمین

 آسمان و ما

در رقص بی‌پایان آب

یکدل و هم‌صدا هستیم


+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه


بر اساس فیلمنامه : سرباز آناهیتا 

نوشته حجت بقایی ۱۳۷۶


#فیلمنامه

#سرباز_آناهیتا

#آب

#مشاور_تحقیق_و_توسعه 

#دکتر_حجت_بقایی 

#شعر_نو

#شعر_سپید

#ادبیات_توسعه

#دکتر_بقایی

ساختمان شیشه‌ایِ آرزوهای من

ساختمان شیشه‌ایِ آرزوهای من


(دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه؛ خبرنگار و برنامه سازاسبق معاونت سیاسی)


نوجوان که بودم

قلمم 

می‌رقصید روی کاغذ

در دل خودم 

هزار قصه داشتم

و صدای خبرنگاری به گوشم می‌رسید

از استانی تا کشوری

افتخار پشت افتخار

روزنامه‌ها خوانای خاطرات من شدند

و رادیو، پل رسیدنم به آسمان‌ها

هزارو سیصدو هفتادو یک

وقتی 

برای نخستین بار 

پا گذاشتم به محوطه جام جم

ساختمان شیشه‌ای

 چون رویایی بزرگ

نور می‌داد به هر قدمم

به هر نفس

به هر نگاه

گاهی 

حس می‌کردم 

اگر نچرخم دور این 

ساختمان دل انگیز

روزم خراب می‌شود

این ساختمان

معبد دلم شده بود

چون آنجا بودم

در دل خبر

در دل شور

در دل آرزوهای بی‌پایان

دوران سربازی گذشت

اما عشق نوشتن 

همچنان زنده بود

و وقتی به واحد خبر دعوت شدم

شادی‌ام را 

به سقف آسمان رساندم

ساختمان شیشه‌ای

پاتوق بی‌کرانم

صداهای زندگی و امید

پژوهش و تلاش،پ

هر گوشه‌اش خانه‌ی من شده بود

تا روزی که منتقل شدم

و دیگر

ندیدم آن ساختمان را

و از منبع انرژی‌ام جدا شدم

فهمیدم چقدر جانم

در آن دیوارهای شفاف

در آن نورهای بازتابان

زندگی کرده بود

و هنوز هم می‌تپد

در سینه‌ام

به یاد روزهای طلایی ام

در ساختمان شیشه ای