پنجشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۴ | 22:59 | حجت بقایی - نظر بدهید
در مجموعه برنامه « ترتیل قرآن کریم۱۴۰۴ »
واحد پشتیبانی فنی و فناوری اطلاعات شبکه باران مدیریت امور فنی و مسئولیت امور تصویر، صدای برنامه را بر عهده دارد.
#رمضان
#ترتیلـقرآن
#رسانهـملی
#صداـوـسیما
#شبکهـباران
#برنامهـتلویزیونی
#ویژهـبرنامه
#امورـفنی
#واحدـپشتیبانی
#فناوریـاطلاعات
#مرکزـگیلان
#فناوریـاطلاعات
مشخصات وب
حجت بقایی (CMC - LPC - DBA - MBA - PHP - EQF و ... ) همراه کارفرمایان ، کارآفرینان ، مدیران خلاق ، مخترعین و پژوهشگران از 1375 ((( مشاور تحقیق و توسعه ))) (( همکاری و مشارکت در خلق بیش از 500 برند ملی و بین المللی و شایدم بیشتر )) و نماد برند (( گرگ کاسپین )) شعار من : ((بیایید با عمل ، علم را کیمیاکنیم)) --------------------------------------------------------------------- تماس با ما (( شماره تماس در لابلای اخبار بنا بر نیاز اطلاع رسانی می شود )) در بخش نظرات وبلاگ نظر خصوصی بگذارید و یا از طریق ایتا تماس بگیرید .
خبرنگار اقتصاددان: تشریح ساختارهای رانت در قالب شعر؛ /تحلیل نمادین پنج عامل مخل در ارزش از دیدگاه یک کارمند آرمانگرا
تحلیل ویژه رسانه اقتصاددان// ناکارآمدی های سیستماتیک در برابر یک فرد با گزارش شفاف شعر «شعر اعتراض: اثر پنج توبیخ» حجت بقایی، نه صرفاً یک بیانیه اخلاقی، بلکه یک مطالعه نمادین از قدرت و انتشار منابع نادرست در یک محیط اداری پیچیده است. این اثری که در سال 1394 خلق شد، ساختاری را به تصویر میکشد که در آن، تلاش برای اجرای شفافیت و کسب سود حلال، با مکانیزمهای ساختاری رانتخواری و در نهایت «توبیخ» میشود.
بررسی این نقد بر تحلیل اقتصادی پنج عامل تعیین کننده در این مورد است. فاز نخست; آرمانگرایی در نقطه صفر اقتصادی: بخش «اعزام و امید»، بیانگر انتظارات اولیه از یک سیستم مبتنی بر کارایی و سرمایه انسانی متعهد است. اما شاعر به سرعت این امید را با واقعیت «پایتخت دود و آهن» در تضاد میبیند. استعاره از قدرت اقتصادی و بروکراتیک در نقاطی که خود مستعد آلوده است.
«کشف و بیداری» مرحلهای است که فرد از تئوری وارد عمل شده و به «نشت سرمایه» یا «توزیع غیرمتعارف ثروت» پی میبرد. عبارت «نان شهر، از راه کج میآید» اشاره مستقیم به «اقتصاد زیرزمینی» دارد و رانتهایی دارد که از طریق مجاری غیررسمی و شبکههای غیرشفاف (که در اینجا با اشاره به شرکتهای بینام تداعی میشود) میشود. ✓تحلیل ساختاری؛ پنج ضامن انحراف در بازار: نقطه کانونی تحلیل اقتصادی، «شورای توبیخ» که در آن پنج کلیدی که مانع از شفافیت مالی و اداری می شود، نقش داوری و اجرا را بر روی کنترل دارند: 1. نفوذ: نیروی اعمال فشار برای تغییر یا دور زدن آنها در جهت گروهی خاص است. این قانون، قانونی را به چالش میکشد. 2. پول: تبدیل شدن منابع مالی به ابزاری برای خرید تصمیمات و سلب حق اعتراض. این عامل نشان میدهد که در این سیستم، ارزش نه بر کار، بر روی پرداخت هزینه میشود. 3. شانس: استفاده از ابهام بازار یا رویدادهای غیرقابل پیش بینی برای توجیه شکست ها یا موفقیت های خود، به شکلی که هیچکس نمی تواند مسئولیت مستقیم را بپذیرد. این کار، فضای کسب و کار و کار را غیرقابل پیش بینی و خطری میسازد. 4. پشت پرده: این عامل، شبکههای سختگیر و ذینفعان پنهان را میدهند که برای حفظ وضعیت موجود، افشاگری را سرکوب میکنند. 5. فرصت: دعوت به پذیرش وضعیت موجود در ازای تضمین مالی و حذف ریسک های شغلی. مقابل قهرمان شعر با «یک برگ حساب پاک» نشان دهنده تقابل شفافیت مالی با مالی خاکستری است. نتیجه طبیعی این تقابل، اخراج (توبیخ) فردی است که شفاف میکند، چرا این دادهها قدرت مالی شورای توبیخ را تهدید میکند. ✓ پیامد اقتصادی؛ هزینه بالای صداقت: بخش پایانی، «پایان و حسرت»، پیامدهای اقتصادی انزوای فرد آرمانگرا را نشان می دهد. او به یک منزوی تبدیل میشود که میشود (جعبههای از تنهایی دیروز) مورد استفاده قرار نمیگیرد.
در این سیستم، «حقیقت» نه تنها سودی ندارد، بلکه یک «هزینه» سنگین بر دوش فرد میگذارد. شعر بقایی یک تلنگر قوی به هر نهاد اقتصادی است که مدعی مبارزه با فساد است. این اثر به وضوح نشان میدهد که تا زمانی که مکانیزمهای پنج نظارتی (که در شعر توسط نمایندگی میشوند) قدرت بیشتری از قوانین شفاف و پاسخگو داشته باشند، هیچ برنامه اصلاحی اقتصادی نمیتواند موفق باشد._
تحلیل شعر به مثابه فراخوان آشتی؛ «پنج توبیخ» به مثابه سند تنش اجتماعی
اختصاصی آقای صلح// درسهایی از نبرد فردی با سیستم: چرا سازش در برابر تباهی، خود یک توبیخ بزرگتر است؟
واحد خبر کارگروه صلح و سازش و به نقل از نشریه الکترونیکی آقای صلح _ ادبیات صلح|| شعر «شعر اعتراض: پنج توبیخ» اثر حجت بقایی، فراتر از یک نقد اداری، نمایانگر یک شکاف عمیق اعتمادسازی در پیکره اجتماعی است. این شعر، داستان فروپاشی گفتگو و جایگزینی آن با فرآیند «توبیخ» توسط ساختارهایی است که قادر به پذیرش سازش یا اصلاح نیستند. برای واحد صلح و سازش، این شعر یک مطالعه موردی درباره شکست روشهای مسالمتآمیز در برابر قدرت متمرکز است.
✓توبیخ به مثابه شکست نهایی گفتگو: «توبیخ» در این شعر، نتیجه نهایی عدم توانایی سیستم در "میانجیگری" است. هنگامی که فردی تلاش میکند با ارائه «حساب پاک» (دادههای شفاف و عینی)، راهی میانه بیابد، با پنج نیروی قاطع مواجه میشود که نه حاضر به شنیدن هستند و نه پذیرای مصالحه:
نفوذ و پشتپرده: نشاندهنده ناتوانی طرف مقابل در پذیرش سازش، زیرا منافع آنها در حفظ وضعیت موجود و حذف هرگونه صدای مخالف تعریف شده است.
پول و فرصت: این دو، ابزارهای اکراه هستند که پیشنهاد «سکوت در برابر مزایا» را مطرح میکنند؛ نوعی مصالحه تحمیلی که در ادبیات صلح، آن را "صلح کاذب" مینامیم.
این شعر هشدار میدهد که نادیده گرفتن یک صدای واحد و شفاف، زمینه را برای تشدید تنشهای بعدی فراهم میکند.
✓نماد «شانس»؛ اضطراب اجتماعی و فقدان پیشبینیپذیری: عنصر «شانس» در اینجا بار معنایی سنگینی دارد. در جوامع پرتنش، جایی که اعتماد بین شهروند و ساختار از بین رفته است، آینده به جای آنکه بر اساس برنامهریزی و قوانین عادلانه باشد، به دست "اقدامات تصادفی و غیرقابل پیشبینی" ساختارهای قدرت سپرده میشود. این امر، اضطراب اجتماعی را به شدت افزایش میدهد و هرگونه تلاش برای آشتی را به دلیل فقدان یک مبنای قابل اتکا برای توافق، دشوار میسازد.
✓دعوت به «بیداری در حسرت»؛ بازگشت به ریشههای صلح: بخشهای «اعزام و امید» و «کشف و بیداری»، نمایانگر مراحل اولیه ورود به یک منازعه است. این مراحل نشان میدهند که فرصت اولیه برای "حل مسالمتآمیز" وجود داشته، اما به دلیل عدم آمادگی طرف مقابل برای پذیرش حق، منازعه تشدید شده است.
نتیجه شعر، یعنی «حسرت»، درسی برای کارگروه صلح و سازش دارد: باید پیش از رسیدن به مرحله «شورا» و «توبیخ»، با سازوکارهای شفاف و فعال، میانجیگری را آغاز کرد. شعر بقایی در نهایت یک تراژدی است درباره شکست تلاش برای آشتی در یک محیط غیرسازشپذیر.
✓جمعبندی و پیام برای «آقای صلح»: شعر «پنج توبیخ» سندی است از "هزینه اجتماعی و روانی تنشهای حلنشده". پیام اصلی برای مخاطبان نشریه «آقای صلح» این است که صلح واقعی نه با نادیده گرفتن نارضایتی ها، بلکه با شنیدن و اعتبارسنجی دقیق صدای هر فرد «حتی اگر این صدا در قالب یک اعتراض تلخ ادبی بیان شده باشد» میسر میشود. این شعر، شاهدی بر این است که نادیده گرفتن یک صدای شفاف، میتواند کل یک سازمان یا سیستم را به سوی توبیخ جمعی سوق دهد.
آدمهای همراه پلههای ترقی یا تکیهگاه کور / واکاوی انزوای بشر در تعاملات ابزاری
(( در گفتگو با دکتر حجت بقایی مشاور تحقیق و توسعه، پژوهشگر و مستندساز ))
اختصاصی واحد خبر کارگروه صلح و سازش _ اخبار مدیریت|| از سال ۱۳۶۸ تا امروز، تجربه زیستن در میان اقشار گوناگون جامعه، از کودکان خیابانی تا استادان، مدیران و چهرههای حوزههای گوناگون چون رسانه، صنایع، کشاورزی و فناوری، فرصتی فراهم کرده است تا روندی عمیق در رفتار اجتماعی انسانها مشاهده شود.
یکی از یافتههای قابل تأمل در این مسیر آن است که انسانها در روابط خود، اغلب دیگری را نه بهعنوان همنفس و همراه مسیر رشد، بلکه به شکل پلهای برای صعود یا تکیهگاهی برای استراحت میبینند. این رفتار، گرچه در ظاهر نشانه اعتماد است، در واقع ریشه در یک نگاه ابزاری به روابط انسانی دارد.
✓تحلیل روانشناختی پدیده “دیگری به مثابه ابزار: در بسیاری از روابط، افراد در جستجوی کسی هستند که باری از دوششان بردارد یا بحرانشان را حل کند، نه شریکی برای رشد.
وقتی فردی به کسی کمک میکند، اما کمکگیرنده نه تنها قدردان نیست بلکه با گذشت زمان توقع بیشتری پیدا میکند، در حقیقت نوعی وابستگی ناسالم شکل گرفته است.
این وابستگی وقتی تکرار شود، به تدریج حس وظیفهمندی ناعادلانه برای فرد یاریگر ایجاد میکند.
در تجربهای که نقل شد، فردی پس از هجده سال یاری، با کمککننده قهر کرد چون «بیشتر از آنچه گرفته بود، انتظار داشت». این رفتار مصداق روشن همان مکانیسم روانی است که در آن سپاس جای خود را به توقع میدهد.
چنین رفتاری در نهایت سبب میشود افراد ایثارگر و بخشنده، با وجود نیت نیک، احساس خستگی، دلزدگی و حتی انزوا کنند. آنها میبینند که شفقتشان به «وظیفه» تعبیر شده است.
✓ دیدگاه دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه: دکتر بقایی این مسئله را از منظر تحقیق و توسعه و روانشناسی اجتماعی چنین تحلیل میکند:
> «ریشه این نوع رفتار را باید در ضعف نظامهای فکری رشد فردی جستجو کرد.
> انسان مدرن، در حالیکه ابزارهای پیشرفت را در دست دارد، از درون نیازمند تکیهگاهی است که کمبود تربیت درونی و خودسازی را جبران کند. بنابراین بهجای پرورش توانایی عبور از مشکل، در جستجوی کسی است که او را از آن عبور دهد.»
در نگاه یک مشاور R&D، وابستگیهای رفتاری به "کمک بیرونی" در واقع نوعی کاهش بهرهوری روانی است، ذهن بهجای توسعه درونی، انرژی خود را صرف یافتن دیگران برای انجام دادن امورش میکند.
در مقیاس جمعی، این اتفاق باعث کند شدن رشد اجتماعی میشود، زیرا بهجای همافزایی، افراد یکدیگر را مصرف میکنند.
✓ تضاد میان شفقت فردی و ساختارهای سازمانی: در روایت شما اشاره شد که همین افرادی که در محیط شخصی به لطف و یاری پاسخ مثبت نشان دادهاند، در محیط کاری یا اداری رفتاری کاملاً متفاوت دارند؛ گاه حتی ظالمانه یا بیملاحظه.
این تضاد نشان میدهد که فرهنگ غالب در محیطهای کاری، نوعی بیاعتمادی نهادی ایجاد کرده است.
در چنین فضاهایی، احساسات انسانی جایی ندارد و افراد، بهصورت دفاعی، نقشها و نقابهایی به چهره میزنند تا آسیب نبینند. نتیجه آن میشود که در بیرون از آن چارچوب رسمی، به شکلی بیمارگونه دنبال روابط حمایتی و تکیهگاههای شخصی میگردند.
✓لذت باران بودن؛ مرز میان بخشش و فرسودگی: در پایان این مسیر، به جملهای میرسیم که خلاصه فلسفه زیست بخشنده است:
> «انگار عادت کردم به باران بودن، بخشش بدون انتظار برایم لذتبخش شده است.»
این نگرش، نشانه بلوغ عاطفی و آگاهی در عمل است. با این حال، حتی باران هم اگر بیوقفه ببارد، خاک را میشوید و فرسوده میکند. بنابراین، لازم است در کنار بخشش، مرزها و حدود انرژی روانی تنظیم شود.
* کمک باید آگاهانه باشد، نه از روی اجبار عاطفی.
* هدف از یاری، همدلی برای رشد است، نه جایگزینی برای کوشش دیگران.
* و در نهایت، بخششِ سالم آن است که در آن، انسان هم به دیگری میریزد، هم در خود باقی میماند.
به گزارش خبرنگار ما؛ انزوای بشر در زمانه حاضر، نتیجه کمبود ارتباط نیست؛ بلکه حاصل کیفیت پایین ارتباطات انسانی است.
انسانها بسیار حرف میزنند اما کمتر میفهمند؛ زیاد کمک میخواهند اما کمتر یاری میرسانند؛ و حتی هنگامی که یاری میگیرند، بهندرت آن را فرصتی برای رشد متقابل میدانند.
به قول دکتر حجت بقایی:
> «تا زمانی که دیگری را نه همسفر، بلکه وسیله ای برای سفر ببینی، در واقع در هیچ مسیری رشد نخواهی کرد.»