اخبار مدیریت// در گفتگویی صمیمانه با دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، به بررسی راهکارهای حیاتی برای اصلاح ساختارهای اقتصادی ایران پرداختیم. دکتر بقایی با تأکید بر ضرورت اراده ملی و همراهی همه اقشار جامعه، اصلاحات پایدار را تنها در سایه همکاری گسترده و شفافیت حکمرانی ممکن دانست.
او در این گفتگو یادآور شد که ایجاد یک اراده ملی قوی و همبستگی اجتماعی، شرط اول موفقیت در هر پروژه اصلاحی است. به گفته دکتر بقایی، مشارکت فعال مردم و نخبگان در فرایند اصلاح اقتصادی، باعث شکلگیری پشتوانهای محکم برای تغییرات بنیادین خواهد شد. در همین حال، او با لحنی تأملبرانگیز افزود: «امروز دیگر هر کسی که چند کتاب اقتصادی خوانده باشد و کمی با فناوریهای جدید آشنا باشد، میتواند راهکار ارائه دهد، اما سوال این است که مرد عمل کیست؟ اقتصاد ایران به مرد میدان نیاز دارد؛ کسی که جرات تصمیمگیری و اجرای اصلاحات واقعی را داشته باشد.»
دکتر بقایی همچنین به موضوع مهم کاهش نفوذ گروههای ذینفوذ و منافع خاص اشاره کرد و افزود: «یکی از بزرگترین موانع اصلاحات اقتصادی، مقاومت در برابر تغییر از سوی کسانی است که منافعشان در حفظ وضعیت موجود است. برای موفقیت، باید ساختارهایی ایجاد شود که این نفوذ کاهش یافته و منافع عمومی در اولویت قرار گیرد.»
در ادامه، اهمیت تقویت استقلال مالی کشور و ارتقاء شفافیت در نظام مالیاتی و مبارزه با فساد مورد تأکید قرار گرفت. دکتر بقایی توضیح داد: «برای استفاده بهینه از منابع کشور، باید نظام مالیاتی اصلاح و به گونهای شفاف و کارآمد شود که درآمدها صرف توسعه زیرساختها و سرمایهگذاریهای مولد گردد.»
موضوع توسعه سرمایه انسانی و فناوری نیز از دیگر محورهای بحث بود. او معتقد است بدون سرمایهگذاری در آموزش و پژوهش، اقتصاد ایران نمیتواند به رشد پایدار دست یابد: «بهرهگیری از نوآوریهای علمی و فناوری، کلید افزایش بهرهوری و رقابتپذیری اقتصاد است.»
دکتر بقایی همچنین بر لزوم حمایت از بخش خصوصی و ایجاد فضای کسبوکار رقابتی تأکید کرد و گفت: «کاهش مقررات زائد و تسهیل فعالیتهای اقتصادی، به بخش خصوصی امکان میدهد تا نقش اصلی خود را در رشد اقتصاد ایفا کند.»
نهایتاً، مدیریت هوشمندانه روابط بینالمللی به گونهای که استقلال کشور حفظ شده و نفوذ بیگانگان کاهش یابد، از دیدگاه دکتر بقایی بسیار حیاتی است. او گفت: «همکاریهای بینالمللی باید در جهت تقویت توسعه داخلی و بهرهمندی از فرصتهای جهانی هدایت شود.»
دکتر بقایی معتقد است که تنها با اجرای همزمان این راهکارها و همگرایی سیاستها، میتوان اقتصاد ایران را از چرخه بحرانهای ساختاری رها کرد و مسیر توسعه پایدار را هموار نمود. به گفته وی، تجربه تاریخی نشان داده است که بدون چنین اراده و هماهنگی، اصلاحات محکوم به شکست است.
+گروه تحلیلی، آموزشی اخبار مدیریت
تأثیر حملات خارجی و اصلاحات ناکام بر اقتصاد ایران؛
مصاحبه اختصاصی با دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه
اخبار مدیریت// اقتصاد ایران در طول تاریخ خود بارها با چالشهای پیچیدهای مواجه شده که تأثیرات عمیقی بر ساختار و عملکرد آن داشته است. دکتر بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، در گفتگو با گروه تحلیلی اخبار مدیریت، به بررسی تاریخی عوامل مؤثر بر وضعیت اقتصادی کشور پرداخت و نقش حملات خارجی و اصلاحات ناکام را مورد تأکید قرار داد.
وی در ابتدا به تأثیر حملات پیدرپی اقوام ترک و مغول اشاره کرد که نه تنها باعث وارد آمدن خسارات جانی و مالی گسترده شدند، بلکه بنیانهای اقتصادی ایران را نیز به شدت آسیب زدند. دکتر بقایی توضیح داد که این حملات با تاراج اموال عمومی و تحمیل باجهای سنگین به بیگانگان، منابع کشور را به جای صرف در توسعه داخلی، صرف تأمین هزینههای نیروهای خارجی کرد. این روند باعث تضعیف شدید توان تولید و رشد اقتصادی کشور شد و اثرات آن تا سالها در ساختار اقتصاد ایران باقی ماند.
او همچنین به چرخه تاریخی ورود نیروهای خارجی به ایران و واکنشهای داخلی اشاره کرد؛ فرآیندی که ابتدا بیگانگان با تایید و یا کمک عوامل داخلی نفوذ کرده و سپس قیامها و اعتراضاتی علیه آنان شکل گرفت. دکتر بقایی این چرخه را عامل بیثباتیهای سیاسی و اقتصادی مکرر در تاریخ ایران خواند که مانع از ایجاد ثبات و توسعه پایدار شده است.
در ادامه، دکتر بقایی از دو شخصیت تاریخی برجسته نام برد که در تلاش برای اصلاح اقتصاد ایران گام برداشتند. نخست، امیر کبیر بود که با رویکرد اصلاحطلبانه و اقدامات مدبرانه، سعی کرد پایههای اقتصاد را مستحکم کند. اصلاحات مالی و اداری وی با هدف کاهش فساد و سوءمدیریت و حفظ استقلال مالی کشور شکل گرفت. دومین شخصیت، مورگان شوستر آمریکایی بود که پس از انقلاب مشروطه برای اصلاحات مالی به ایران دعوت شد. شوستر با شناخت دقیق مشکلات ساختاری نظام مالی ایران، تلاش کرد اصلاحاتی را پیاده کند که اگر ادامه مییافت، میتوانست وضعیت اقتصادی کشور را بهبود بخشد.
اما به گفته دکتر بقایی، هر دو این شخصیتها به دلیل مقاومت شدید درباریان و گروههای ذینفع که حفظ وضعیت موجود برایشان مهمتر بود، با مخالفتهای گسترده روبرو شدند و در نهایت از قدرت کنار گذاشته شدند. وی این مسئله را نمونهای از تضاد منافع داخلی و نفوذ بیگانگان دانست که مانع از اصلاح پایدار و نوسازی واقعی اقتصاد ایران شده است.
دکتر بقایی تأکید کرد که تجربه تاریخی ایران نشان میدهد بدون وجود اراده قوی ملی و حمایت گسترده مردمی، هرگونه تلاش اصلاحی حتی توسط افراد توانمند نیز محکوم به شکست است. به بیان وی، این واقعیت تلخ نمایانگر عمق چالشهایی است که اقتصاد ایران در طول تاریخ با آن دست به گریبان بوده و همچنان باقی است.
در پایان، این مشاور تحقیق و توسعه خاطرنشان کرد که تاریخ اقتصاد ایران مجموعهای از تلاشهای ناتمام برای عبور از بحرانهای ساختاری است؛ تلاشهایی که به دلیل فشارهای داخلی و خارجی، هرگز به نقطهای نرسیدهاند که بتوانند زمینهساز توسعهای پایدار و مستقل برای کشور باشند. او بر این باور است که عبور از این بنبستها نیازمند اراده جمعی، سیاستگذاری هوشمندانه و همراهی همه اقشار جامعه است تا اقتصاد ایران بتواند به رشد و پیشرفت واقعی دست یابد.
+گروه تحلیلی، آموزشی اخبار مدیریت
"نامت هنوز ایران است..."
(دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه)
در سینهام آتشی است
نه از خشم
بل از خاکستری که
از دستان شاهان خیانتپیشه
بر پیکر وطن پاشیده شد.
نه من شاعر هستم
و نه این واژهها شعر
اینها فریادند
رعدی در طوفانِ حافظهی سرزمینم!
بشنو ای قفقاز!
که روزی
در آغوش مادری به نام ایران میخوابیدی
و امروز از آیینهات
هیچ چهرهای
جز اشکِ تاریخ نمیتابد.
ارمنستان
گرجستان
داغستان...
نامهایی که هنوز
در ترانههای مادربزرگم
با حزن خوانده میشوند.
چرا نخجوان رفت؟
چرا ایروان بیخداحافظی رفت؟
کدام «ترکمنچای» ننگین
لبهای امیر را دوخت؟
و دستهای وطن را
از آغوش فرزندانش برید؟
و باز هم
نوبت رسید به ناصرالدین
شاهِ سفرنامهها
نه سرفرازِ میدانها.
او که هرات را بخشید
با یک امضا
افغانستان را برید
و چشمش به دوربین بود
نه به نقشه!
سیستان را
با لبخند سپردند
به حکم گلداسمیتِ طلاییزبان
که با مرکبِ انگلیسی
بر جان ایران خنجر کشید.
ای بادِ خزر!
بگو از بندر فیروزه
که به شوروی سپرده شد
چنانکه چوپانی گله را
به گرگِ خوابآلوده بسپارد.
و اینک…
آخال!
آخال!
نامی که هنوز
از آن بوی غربت میآید
ترکمنستان
تاجیکستان
ازبکستان...
فرزندان یتیمِ تمدن
که یادشان
چون
ماهیهای جدا مانده از خزر
در خوابِ مادرم شنا میکنند.
آیا اشکِ خلیجفارس خشک شده است؟
نه!
او هنوز
برای بحرین میگرید
برای جزایری که
پر از طلا بودند
و در برابر طمع
به قیمت هیچ رفتند!
از آرارات تا اروندرود
از دشت ناامید
تا سواحل پارس
نقشهی ایران
چون پیراهنی
هزار تکه شده بود
هر تکه با زخمی
هر زخم با قرادادی
و هر قرارداد
با دستخطِ بیغیرتی!
اما ای تاریخ!
بنویس:
که این وطن
در دفاع هشتساله
به پا خاست
با دستهای خالی
و دلهایی آکنده از آتش.
نه
نه یک وجب
نه یک سانتیمتر
از خاکش را به دشمن نسپرد.
ما هنوز ایرانیم
با ریشههایی
در سمرقند
و نبضی که
در کابل میتپد.
با اشکی که
در گرجستان میریزد
و فریادی که
از بندرعباس
تا عشقآباد میپیچد.
ما هنوز ایرانیم
اگرچه کوچکتر
ولی بیدارتر
اگرچه مجروح
ولی خنجر به دست...
و ای خاک مقدس!
به ما بیاموز
که دیگر امضا نکنیم
جز با خون
جز با شرف
جز با نامِ ایران!
نامت هنوز ایران است
و ما هنوز فرزند تو هستیم
با مشتی از خاکت
در مشتهای گرهکردهمان
و سوگندی بر زبان:
"دیگر هرگز!"
×روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه
#ایران
#شعر_حماسی
#مشاور_تحقیق_و_توسعه
#قفقاز
#هرات
#تاجیکستان
#گرجستان
#ترکمنستان
#ازبکستان
#داغستان
#نخجوان
#ترکمنچای
#شاهان_ایران
#دکتر_حجت_بقایی
#ادبیات_توسعه
نمایشنامه: اهل زمین از امام حسین میگوید...
(دکتر حجت بقایی)
(صحنه تاریک؛ صدای آرام قدمها، نور کمجان روی چهرهی گوینده، او آرام به جلو میآید، میایستد. مکث، نفس عمیق.)
گوینده:
امام حسین اگر مرا ببیند...
چه میگوید؟
شاید بغض کند...
شاید سکوت...
شاید
دلش برای کارگرانی بسوزد
که حقوقشان
مثل قولهای دادهشده،
بر باد رفته است.
من
مدیر بودم
نه از آنها که میز را تاج میدانند.
من ماندم
چون ۱۷۰۰ نفر
با چشمهایی پر از امید
به من تکیه داده بودند.
اولش
ماندم بهخاطر آنها
نه برای صندلی
نه برای حقوق اضافه
نه حتی برای اسم و امضا.
ماندم چون حق
حقِ آنها بود
و من نمیتوانستم
پشت کنم.
اما...
وقتی دیدم قرار است آلوده شوم
به بازیهای بیسر و ته
به زد و بند
به امضاهایی که
بوی خیانت میدهند
رفتم.
نه استعفا دادم
نه جار زدم.
فقط چند روز نرفتم...
و دیدم
یکی دیگر آمده است
جای من.
بیسروصدا
بیهیچ توضیحی...
چند روز
فقط بغض خوردم
به خدا قسم
نه برای میز
که برای حقِ همکارانم.
اما همانها...
که پشتشان ایستاده بودم
چنان زیر پایم را خالی کردند
که هنوز هم
دلم نمیکشد
از حالشان بپرسم...
اما...
من هنوز انسانم.
اگر روزی دوباره
فرصت خدمت باشد
باز هم
اولین کارم
دفاع از حقوق آنهاییست
که به من تکیه دارند...
(مکث؛ گام برمیدارد، اندکی جلوتر میآید.)
شما اما...
که به هر دری میزنید
برای مدیر شدن...
نه بهخاطر کار
بلکه بهخاطر رانت
بهخاطر جایگاه
بهخاطر رابطه
بهخاطر کیف و قدرت...
خدا را چه دیدی؟
شاید شما هم بروید کربلا
با چشمهای خیس
با لبهایی پوزشخواه
اما...
آیا جرئت دارید
رو به ما بایستید؟
رو به مردمی مثل من
که از جنس همین زمیناند؟
شما
آنقدر
خود را مقدس میدانید
که حتی
از شنیدن نقد
بغض میکنید...
اما ما...
حقوقمان ضایع شده
دلمان زخمیست
و هنوز
امیدمان
به امام حسین است...
(صدایش آرامتر میشود. لحنی دردآلود.)
امام حسین...
فقط مال شما نیست.
او مال همهی ماست.
مال زمین است
مال کارگر
مال پدرِ شرمنده
مال مادری که
نان را قسطی میخرد
مال دختری که
برای آرزوهایش
شبها گریه میکند.
ما
صدایش هستیم...
نه سکوتش.
ما
از دل مردم عادی میگوییم
مردمی که میروند کربلا
نه برای پوزش
برای شنیده شدن.
برای اینکه امامی هم
صدایشان را بشنود
وقتی که این زمین
پر از گوشهای ناشنوا شده...
(سکوت. صدای نفسها. چشم در چشم مخاطب.)
من از مریخ نیامدهام
از همین خاکم
از همین کوچهها
از همین شهر که
همه چیزش عادیست
جز درد مردمش...
و من
اهل زمینام...
و امامم را
نه بر طاق قصرها
که در قلب تپندهی خیابانها جستوجو میکنم...
(مکث. نور آرام آرام خاموش میشود.)
+کارگاه نمایشنامه نویسی محرم ۱۴۰۴
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه
#نمایشنامه
#فیلمنامه_نویس
#جا_مانده_از_کاروان_عشق
#مشاور_تحقیق_و_توسعه
#دکتر_بقایی
#شاعر
#دکتر_حجت_بقایی
#نویسنده
شهید زنده؛
شهیدی که بدهیها را صاف کرد
(دکتر حجت بقایی)
یکی بود
یکی نبود
یکی تهران بود و از بازار
پدر را ترک کرد
به عشقِ خاکِ شهدا
راهی شد به جنوب
با بچههای تفحص
دل سپرده
به جستجوی رد پاهای پاکِ شهدا
خانهای ساده در اهواز
حقوق کم
و نسیههای سنگین
همسر کنار او
با دل پر از امید
زندگی
با عطر خون شهدا رنگ گرفت.
تا اینکه یک روز
پسرعموها آمدند
مهمان و دِیندار
اما دل پر آشوب
شرمنده از قرضها
ماموریت رفت شلمچه
به دنبال استخوانی
شهید سید مرتضی دادگر
فرزند سید حسین
از ساری
کارت شناساییش
به دست او سپرده شد.
بازگشت به خانه
خبر بدهیها نسیهها
مغازهدارها بسته بودند در را
همسر
خسته و شرمنده
بیکس در بازار...
در خانه، در محراب دعا
ناگهان در خانه کوبیدند
مردی آمد
گفت دوستی از راه دورم
با رسیدهای بدهی
گفت: «اینها را من پرداختم
از طرف دوستی که امروز دیدید...»
من آمدم
همسرم خندان
گفت: دوستت
بدهیها را صاف کرد
کسی که کارت شناسایش
در دست شماست...
کدام کارت؟
کارت را از جیبم درآوردم
همسرم
او را شناخت
این همان دوست توست
وای خدایا
شهید بود
که از میان خاک برگشته بود
تا قرضها را صاف کند
تا شرمندگی نباشد
او که زنده است
در میان ما
نه فقط یک خاطره
که یک حقیقتِ جاودان...
و من
میان بازار
با عکسش گشتم
همه او را می شناختند
حسابها صاف بود
و من
حیران و مات
اشک ریختم
که شهید
هنوز به ما نگاه میکند
و ما هنوز زندهایم به یاد او...
ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه
مجله ادبی شعرنو
https://shereno.com/80473/72630/693114.html
#شعر_نو
#شهید_زنده
#تفحص
#شهید_سید_مرتضی_دادگر
#سید_مرتضی
#ساروی
#اهل_ساری
#شلمچه
#خاطره
#شعر_سپید
#فیلمنامه